زين الدين محمود واصفى
488
بدايع الوقايع ( فارسى )
بربستند ، و طشتى در پيش گاو پرآب كرده نهادند ] . گاو بنياد آب خوردن كرد و شكم گاو برآمدن گرفت . به يك بار آواز طراقى برآمد و استخوان بجاى خود قرار گرفت . پادشاه او را به عنايات وافره و نوازش « 1 » متكاثره سرفراز گردانيد « 2 » . حاصل كه جناب مشار اليه را آوردند . پادشاه فرمود كه : اين سيدزاده بىعقلى كرده و به اين قلندر جنك ساخته ، پاى خود را ضايع ساخت . او را علاج مىبايد كرد . فرمود كه : زمين را كافتند آن مقدار كه پاى وى تا به زانو در زمين جاى كرد . بعد از آن فرمود كه گچ آوردند و آن را دوغاب ساخته [ كفت پاى وى را در تك آن خاك نهاد ، و ] « 3 » به دست خود از بالاى شتالنگ استخوانهاى او را پهلوى هم ترتيب داد . و مقدار دو انگشت از دوغاب گچ در آن مغاكى ريخت ، تا به آنجا كه استخوانها ترتيب كرده بود . بعد از آن مقدار دو انگشت ديگر را راست آورد « 4 » و باز دوغاب ريخت همچنين تا به پيش زانوى « 5 » وى در ميان گچ محكم شد « 6 » . تا چهل روز رعايت كرد ، بعد از آن پاى وى را به صحت تمام از ميان گچ بيرون آورد .
--> ( 1 ) - T : نوازشات ( 2 ) - A ، C : به عنايت وافره نوازش فرموده ( 3 ) - نسخ A ، C : دوغاب ساخته اندر گچ ريخته ( 4 ) - A ، C : ديگر راست كرد ( 5 ) - P : تا به زانوى ( 6 ) - A ، C : زانوى وى رسانيد .